به گزارش «سراج24» آیت الله العظمی محمدحسین غروی اصفهانی در 2 محرم 1296 هجری قمری در شهر کاظمین در خانواده متدین متولد شد. به دلیل علاقه ی فراوانی که به کسب علم خصوصا علوم دینی و فلسفه و عرفانی داشت به فراگیری این علوم نزد اساتید برجسته پرداخت. پس از کسب علوم مختلف به تدریس روی آورد. این عاف وارسته بسیار اهل زهد و تقوا و اخلاق بود.و با وجود داشتن خانواده ای ثروتمند تمام ثروت را در راه کسب علم به کار برد به طوری که پس از مدتی هیچ سرمایه ای در اختیار نداشت. سیر و سلوک او به حدی رسیده بود که در روزهای پایان زندگیش یکی از اساتید عرفان خود را در خواب دید که زمان مرگش را به وی اطلاع داده بود.
سیر زندگی خانواده غروی از نخجوان و قفقاز تا نجف اشرف
خاندان محقق غروی از آن خانوادههای متدینی بودند که نسل در نسل دردیار نخجوان و آذربایجان سکونت داشتند و همیشه میان مردم جایگاه ممتازی را دارا بودند. از اجداد و نیاکان محقق، تنها نام نیکی در تاریخ مانده است. پس از آنکه در سال 1243 در سلسله قاجارقرارداد ترکمانچای امضا شد و در نتیجه آن بخشی از قفقاز و نخجوان و قسمتی از آذربایجان از کشور جدا شد، پدرش "حاج محمد حسن" که تاجری درست کار و دیندار بود به همراه خانوادهاش به شهر قهرمان خیز تبریزکوچ کرد. اما در تبریز هم اوضاع را مساعد ندید و پس از چند صباحی به شهر اصفهان روی آورد سالیانی را در آن شهر سپری ساخت تا آنجا که خود و فرزندانش به "اصفهانی" شهرت یافتند ولی مدتی نگذشت که خاندان نخجوانی از اصفهان هم کوچ کردند تا بالاخره به شهر زیارتی و مذهبی کاظمین پناه بردند و همانجا را وطن خود شناختند در آنجا حاج محمد حسن اصفهانی (پدر غروی اصفهانی) برای خود اسم و رسمی یافت.
چگونگی ترک تجارت و تحصیل در حوزه
حاج محمد حسن معین التجار تنها همان یک پسر را داشت و دلخوش بود که وی میتواند پس از مرگش راه او را در جهان تجارت دنبال کند. جوان پر جنب و جوش کاظمین تنها آرزویش این بود که پدرش اجازه دهد تا راه کمال طلبی و دانشجویی پیش گیرد.
اما هر چه زمان پیشتر میرفت اشتیاق محمدحسین به تحصیل علوم اسلامی بیشتر میشد و پدر خود را بیشتر از پیش پیرتر احساس میکرد و با جدیت از پسر میخواست که فن تجارت را یاد گیرد و فکر طلبه شدن را از سر بیرون کند. چیزی که این مشکل را از سر راه جوان کمال جوی کاظمین برداشت تنها یک توسل به حضرت باب الحوائج امام موسی کاظم علیه السلام بود. او خود میگوید: " آن روز هم مثل هر روز با پدرم در نماز جماعتی که عصرها در صحن مطهر کاظمین برپا میشد شرکت جسته بودم. نماز تمام شده بود اما صفوف نمازگزاران هنوز به هم نخورده بود. من در حالی که زانوی غم در بغل گرفته بودم، با فاصله اندکی پدرم را میپاییدم که دیدم با یکی از تجار بغداد گرم صحبت است. همچنانکه نشسته بودم داشتم در آتش اشتیاق میسوختم. چشمم در گنبد زیبای امام کاظم علیه السلام بود که عنان از کف هر صاحب دلی میربود. در این حال از دلم گذشت که ای باب الحوائج، ای موسی بن جعفر، تو عبد صالح و از بندگان برگزیده خدایی و در پیش حضرت حق آبروداری، تو را چه میشد اگر از خدا میخواستی دل پدرم را به من نزدیکتر میکرد تا با تصمیم من که چیزی جز تحصیل علم و کمال در مکتب شما نیست راضی میشد در همین اندیشهها بودم که دیدم پدرم صدایم میکند: "محمدحسین! محمد حسین، پسرم! اگر هنوز هم آرزومندی که به حوزه بروی تا دروس اسلامی بخوانی برو! از طرف من خاطرت جمع باشد، ناراحت نمیشوم، اگر دلت میخواهد به نجف اشرف بروی برو! "
از آن روز زندگانی محقق غروی با خیالی آسوده راه نجف اشرف در پیش گرفت تا روح تشنهاش را از چشمههای جوشان علم و حکمت و عرفان علوی سیراب سازد.
سفر به نجف برای کسب علم
محمد حسین اصفهانی هنوز در سن کودکی بود که توانست هنر ظریف خط و خوشنویسى را آن هم در انواع گوناگون آن یاد گیرد. از آنجا که آن روزها هم چون روزگاران گذشته، صنعت خط از هنرهاى بدیع و چشمگیر بود، مهارت محمد حسین، آن هم در دوران کودکى وى را در میان آشنایان زبانزد ساخت. پدر هم که به استعداد درخشان فرزندش پى برده بود، با تمام توان وسایل تحصیل و ترقى او را در حوزه علمیه نجف فراهم ساخت تا این استعداد زلال و جوشان هر چه بهتر و بیشتر شکوفا گردد.
(در سال 1314 یا1315 ه.ق ) بود که پا به حوزه بزرگ نجف نهاد و چیزى نگذشت که مراحل کمال را در دروس مقدماتى یکى پس از دیگرى پشت سر گذاشت و بزودى در حلقه درس بزرگترین اساتید حوزه آن روز شرکت جست.
استادان او در مرحله سطح و خارج ، به ترتیبى که در تاریخ و کتاب ها نوشته اند، عبارت بودند از:
شیخ حسن تویسرکانی:محمد حسین غروی، پیش از همه، پلههای نخست ترقی و تعالی را به پیروی از او پیمود، درس تلاش و تقوا را از او یاد گرفت و بیست و چهار بهار از عمرش میگذشت که استادش تویسرکانی رحلت کرد.
آیت الله سید محمد طباطبایی فشارکی: محقق غروی نتوانست بیش از دو سال از محضر پر فیض این استاد خلیق و بزرگوار بهرهمند گردد. آیت الله فشارکی تا سال 1312 ه.ق در سامرا سکونت داشت.
حاج آقا رضا همدانی: حضور در درس و بحث آیت الله همدانی که بیشتر با اثر بزرگش کتاب "مصباح الفقیه" شناخته میشود، چندان طولی نکشید و محقق غروی بیست و ششمین سال از زندگانی را سپری میساخت که این استاد بزرگوارش هم به دیار باقی شتافت.
آیت الله آخوند خراسانی: آقا محمد حسین جوانی بیست ساله بود که به حوزه درس آخوند خراسانی راه یافت و تا آخر عمر آخوند که سیزده سال پس از آن به درازا کشید به طور مرتب در حلقه درس اصول آخوند شرکت جست و در همین سالها بود که بیشترین بخش از شرحش بر کفایة الاصول را نگاشت. او از شاگردان طراز اول آخوند بود و تا ایشان زنده بود به احترام او از تدریس مستقل و متشکل اجتناب میکرد و روزی که آخوند درگذشت آقا محمد حسین مردی بزرگ سرشناس شده بود و در حالی که تنها سی و سه سال از عمرش میگذشت پس از وفات آخوند در جای وی نشست و از مدرسان بنام و پر آوازه نجف گشت.
محقق غروی در نزد این چهار استاد بزرگوارش بیشتر علم فقه و اصول خواند. اما استادان وی در حکمت و فلسفه عبارتند از:
حکیم محمد باقر اصطهباناتی شیرازی: حکیم اصطهباناتی تنها تا سال 1319 ق، در نجف بود و آقا محمد حسین در حدود چهار یا پنج سال از محضر این استاد فرزانه، استفاده کرده است
شیخ احمد شیرازی : با عنایت به تاریخ وفات وی میتوان گفت که محقق غروی بیشترین بهره را از این استاد حکیم میتوانست ببرد ولی عجیب این است که حتی بیشتر کسانی که زندگانی علامه غروی را نوشتهاند از این استاد نام نبردهاند!
چگونگی شهرت به نام "کمپانی" که اصلا برازنده او نیست
این اشتباه از آنجا ناشی شد که پدر وی، حاج محمدحسن اصفهانی، معروف به "معین التجار"مسوولیت کمپانی یعنی شرکت راه آهن بغداد - کاظمین را به عهده داشت و او بود که برای نخستین بار، بانی این کار خیر شد. از اینجا و تنها به همین علت است که دیوان اشعار فرزندش، با نام"دیوان کمپانی"و نام آن حکیم الهی به نام "آیت اللّه کمپانی" معروف شد، چنان که شماری نقل کردهاند، او از این اسم ناراضی بود و از شنیدن این کلمه بیگانه به شدت ناراحت میشد.
شروع به تدریس و تربیت شاگردان بزرگ و برجسته
وی بعد از رحلت استادش مرحوم آخوند، در میان شاگردان او مثل خورشیدی می درخشید و بسیاری از طلاب از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفکر و نویسنده و عارف و واعظ، در اطرافش گرد آمدند.
آیت اللّه غروی خدمات ارزندهای برای عالم اسلام انجام داد. وی پس از کسب علوم عالی، بر کرسی تدریس نشست و با کمال دقت و حوصله، مسایل و مباحث علمی را به شاگردان خویش تعلیم داد. مکتب علامه غروی را چه در علم اصول و فقه و چه در حکمت و فلسفه، باید از مکتبهای بسیار پربرکت شیعه به حساب آورد. حدود یکصد و پنجاه عالم بزرگ، افتخار شاگردی در مکتب علامه غروی را داشتند.
آیت اللّه غروی اصفهانی قهرمان عرصه قلم و نگارش بود. او در اکثر علوم اسلامی، اعم از فقه، اصول، کلام، حدیث، تاریخ، تفسیر و ادبیات تالیفات و تصنیفاتی ارزنده، آموزنده و بیسابقه از خود به یادگار گذاشت که هریک در نوع خود، مهم و نشانگر نبوغ فکری و مقام والای علمی نویسنده آنند.
طبق تحقیقی حدود یکصد و پنجاه بزرگوار افتخار شاگردی در مکتب علامه غروی را داشتهاند. عجیب اینکه در میان شاگردان، از مرجع تقلید و فقیه و فیلسوف گرفته تا مفسر و محدث و متفکر و نویسنده و عارف و واعظ و ... را میتوان دید که همگی به نوعی به شاگردی غروی اصفهانی مباهات میکردهاند.
شاگردان
از شاگردان محمد حسین کمپانی اصفهانی علماء زیر را میتوان نام برد:
سید هادی میلانی
عزالدین زنجانی
میرزا رحیم سامت
شیخ سلمان خاقانی
سید ابوالفضل زنجانی
شیخ محمدرضا مظفر
محمدتقی بهجت فومنی
علامه عبدالحسین امینی
شیخ محمدحسین مظفر
سید عبدالاعلی سبزواری
سید محمد صادق روحانی
محمدطاهر آل شیخ راضی
سید محمد حجت کوه کمری
حاج شیخ علیمحمد بروجردی
سید حسین طباطبایی بروجردی
سید محمد کاظم موسوی حسینی
علامه سید محمد حسین طباطبایی
شاگردان درس عرفان
حکیم غروی اصفهانی، مدت زمانی طولانی حوزه درس عرفانی خصوصی داشتند که در خانه خود برگزار میکرد. بزرگمردانی که گرد هم میآمدند، عبارت بودند از:
آیت الله امام زنجانی
آیت الله اعتماد رشتی
آیت الله سید ابوالقاسم خویی
آیت الله میرزا یوسف ایروانی
آیت الله سید محمد هادی میلانی
علامه سید محمد حسین طباطبایی تبریزی
دوستان و یاران نزدیک استاد
از یاران علامه غروی تنها از چند شخصیت یاد شده است:
میرزا حبیب ملکی تبریزی
میرزا علی اصغر ملکی تبریزی
بزرگ عارف معاصر آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
میرزای نایینی و غروی اصفهانی ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند و در مواقع دشوار یار و یاور یکدیگر بودند.
میرزا علی اصغر و میرزا حبیب دو برادر و پسر عموهای میرزا جواد آقا ملکی تبریزی بودند .آیت الله غروی با هر سه بزرگوار رفت و آمد داشت اما بیش از همه با میرزا علی اصغر مأنوس بود. رفاقت و مصاحبت با عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی هم از دیرباز برقرار بود. علامه غروی و میرزا جواد آقا هر دو از شاگردان حاج آقا رضا همدانی بودند و تا سال 1320ه.ق که میرزا جواد آقا از نجف به ایران بازگشت با هم مأنوس بودند. پس از آن نیز توسط نامه از حال همدیگر باخبر میشدند.
آیت الله سید احمد کربلایی تهرانی: مجموعه 14 نامه و مکاتبه فلسفی و عرفانی رد و بدل شده پیرامون توحید و مراتب ذات اسماء و صفات خداوند بین این دو عالم عالیقدر، حاج سیداحمد طهرانی معروف به "کربلایی" و حاج شیخ محمدحسین اصفهانی درباره یک بیت از اشعار عطار نیشابوری در "منطق الطیر"رد و بدل شده است.
دستور مرحوم جواد اقا به ایت الله غروی اصفهانی
میرزا جواد ملکی تبریزی دستور عملی برای ایت الله محمد حسین غروی اصفهانی ارسال داشته است که برای مزید امتنان علاقه مندان به عرفان عملی اورده می شود.
بسمله
طریق مطلوب را برای راه، معرفت نفس گفتند چون نفس انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلی نخواهد رسید و تا به عالم عقلی نرسیده حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید لذا به جهت اتمام این مقصود مرحوم مغفور اخوند ملا حسین قلی همدانی جزاه الله عنا خیر جزاء المعلمین می فرمود که
: باید انسان یک مقدار زیاده از معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر و روحانیت قوت بگیرد و میزان ان را هم چنین فرمود که انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتی تنقل ما بین الغذائین نکند
ثانیا هر وقت غذا میخورد باید مثلا ساعت بعد از گرسنگی بخود و انقدر بخود که تمام سیر نشود این در کمّ غذا.
و اما در کیفش باید غیر از اداب معروفه گوشت زیاد نخورد به این معنی که شب و روز هر دو نخورد ودر هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنی هم روز و هم شب را ترک کند و یکی هم اگر بتواند تا حد توان نخورد و لا محاله اجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتی نفسش زیاد مطالبه اجیل کرد استخاره کند واگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را ترک نکند.
و اما تقلیل خواب فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد والبته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زیاد کند اینها در تقلیل حیوانیت کفایت می کند.
و اما تقویت روحانیت اولا دائما باید هم و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلبو داشته باشد ثانیا تامی تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر اسمان معرفت است در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم انها که در اخبار وارد شده و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر خواب که د راخبار ماثور است سیما متطهرا در حال ذکر به خواب رود و درباره شب خیزی می فرمودند زمستانها سه ساعت تابستانها یک ساعت و نیم
و می فرمودند که در سجده ذکر یونسیه و مداومت ان در شانه روزی ترک نشود هر چه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر اقل اقل ان 400 مرتبه است .
یکی هم قران که خوانده می شود به قصد هدیه به حضرت ختمی مرتبت خوانده شود
سخنان بزرگان در وصف علامه غروی
آیت الله سیدمحمدهادی میلانی: شیعه در دویست سال اخیر فردی را با جامعیت مرحوم غروی اصفهانی به خود ندیده است. پس از وفات میرزای نائینی اعلامیه ای به امضای مرحوم ملکی و حضرات آیات آقای میلانی و آقای خویی به این مضمون انتشار یافت: بعد از مرحوم شیخ انصاری در این اواخر نظیر مرحوم غروی اصفهانی در روزگار تشیع پیدا نشده و در حوزه نجف اشرف نظیر ایشان نیست.
آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی: استاد بزرگ، حکیم خداشناس و فقیه پارسا و دایرمدار آسمان پژوهش و تحقیق، و سالک و مرزبان سلوک و دانش و تحقیق، شیخ محمدحسین اصفهانی غروی است که خدا مقام بلندش را بلندتر سازد.
میرزا محمدعلی اردوبادی: استاد بزرگ ما یکه سوار هر میدان بود از هر نظر بی نظیر می نمود و نسبت هر فضیلت به او مانند نسبت دندانه های شانه به شانه است. او در هر یک از دانش های حکمت، کلام، فقه، اصول، تفسیر، حدیث، شعر و ادب، تاریخ، معارف، اخلاق و عرفان به طور مساوی وارد بود و در هر کدام از ملکات برتری فضایل، روحیات کریمانه و کارهای نیکو و گسترده و فضیلت های توصیف شده او است. از جدیت شدید در عبادت، زندگی کردن در زهد، و شب زنده داری گرفته تا سجده های طول و دراز و ریاضت و تهذیب و محاسبه نفس، همه برای او یکی و مساوی بود و به هیچ وجه برای خدا، مشکل نیست که جهان را در یک فرد جمع نماید و حکمت نوری است که خدا در دل هر کس که سزاوار باشد می اندازد.
آیت الله سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی: من در تاریخ تشیع، فیلسوفی متعبدتر از شیخ محمدحسین اصفهانی نمی شناسم، او عاشق عبادت و شیفته نماز و زیارت بود. به اهل بیت اطهار علیهم السلام ارادت ویژه ای داشت.
آیت الله مرتضی مطهری: متفکر و اسلام شناس بزرگ، درباره آیت الله غروی میگویند: "حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی، در تقوا و علم، منقولا و معقولا یگانه بود و اندیشه اش هم اکنون جزو اندیشه های زنده ای است که در میان علما و فضلای حوزه های درس فقه و اصول مطرح است".
مکاشفه ای به روایت آیت الله بهجت: مرحوم آیت الله بهجت که خود یکی از شاگردان ایشان بود، در مورد استادش علامه غروی فرموده است: "او خیلی متعبد و اهل عبادت بود. من پیش از آن که سر درس ایشان بروم، در روضه ی منزل ایشان شرکت می کردم خود ایشان روزی فرمودند: من در ایوان نجف به سجده رفته بودم، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را دیدم که به من فرمودند: جای این کارها در خلوت است. در این بین کسی از آقازاده ها که در مجلس بود از ایشان پرسید: شما در بیداری دیدید؟ ایشان فرمود: از بیداری هم بالاتر."
خصایل اخلاقی آیت الله غروی
ارادت ایشان به مقام حضرت فاطمه زهرا و زیارت عاشورا
ایشان ارادت و عشق عجیبی به اهل بیت به ویژه حضرت زهرا (س) داشت و د رمجالس عزای حسینی خودشان مبادرت به پذیرایی کرده و کفش های واردین را جفت می کردند.درحین پذیرایی نیز پیوسته چیزی می خواندند. مرحوم شیخ علی محمد بروجردی از علما و فقهای بزرگ و از شاگردان برجسته آیت الله قاضی (ره) از ایشان می پرسند: آقا چه می خوانید؟ ایشان فرموده بودند: "خوب است انسان در شبانه روز هزار مرتبه سوره قدر را بخواند". از ویژگی های بارز این عالم ربانی این بود که هر روز عصر هر به زیارت بارگاه مطهر امیالمومنین می رفتند و زیارت عاشورا با صد لعن و سلام را می خواندند. اواز خدا خواسته بود تا آخرعمر توفیق انجام این اعمال را به ایشان بدهد و خداوند هم توفیق داد بطوریکه هر روز هزار مرتبه سوره قدر و زیارت عاشورا با صد لعن و سلام را قرائت می نمودند.
زهد و تقوا
حاج محمد حسن اصفهانى، معروف به معین التجّار، از تجّار مشهور کاظمین و بغداد بود. ثروت چشمگیرى را براى یگانه پسرش، آیةاللَّه غروى به جاى گذاشت، امّا عارف نجف در اندک زمانى هر چه از پدر به ارث مانده بود، در راه دانش اندوزى و براى رضاى خدا مصرف کرد. او در بذل و بخشش به طلاب مستحقّ و نیازمند چنان سخاوتى به خرج داد که دیرى نکشید تا خود هم به سختى فقیر شد و ناچار گشت دهه هاى آخر عمرش را در خانه اجاره اى سپرى سازد.
در حالى که بیشتر مردم و تا حدودى مى توان گفت: همه مردم با سر به سوى دنیا و امکانات مادّى مى دوند، انسان هایى همچون علامه غروى هم بودند که با انتخاب و با اختیار خود به پیشواز فقر و ساده زیستى و احسان به دیگران مى رفتند!
صورت و سیرت
اندکى کوتاه قامت، ولى چهارشانه بود. در اواخر عمرش لاغر شده بود. رنگ پوست او هم به زردى گراییده بود. برخلاف دیگران او همیشه عمامه کوچک بر سر مى بست. محاسنش پرپشت و چشمانش تیزبین بود، امّا بیشتر سر به پایین داشت و زمین را مى نگریست، و حتى به طرف خطاب خود هم بیش از یک نگاه گذرانْ نگاه دیگرى نمى انداخت؛ یعنى چشمانش به کسى خیره نمى شد.
بر سیمایش همیشه ابهامى دیده مى شد که بیننده را به فکر فرو مى برد و گمان مى رفت این قیافه همیشه غمناک است. همیشه در اندیشه پایان ناپذیرش غرق بود، ولى با این حال بسیار سریع الذهن و حاضر جواب بود. سخنانش غالباً چاشنى لطیفه و مزاح داشت، تا آن جا که در هنگام تقریر مطالب علمى هم از این بذله گویى هاى شیرین خوددارى نمى کرد. محفلى گرم و مألوف، معاشرتى دور از تکلّف و گفتارى سرورانگیز داشت و در عین حالْ حشمت زهد و وقار علمى اش همچون هاله اى شکوهمند وجود عزیزش را احاطه کرده بود و با همه حُسن معاشرت و لطف مشرب، این حریم همواره میان او و مردم برقرار و شکست ناپذیر بود.
با آن مقام شامخ، براى همه حتّى براى کودکان هم فروتنى و تواضع داشت. بسیار آهسته صحبت مى کرد و این آهسته گویى بارها شاگردانش را به فریاد درآورده بود، ولى او هیچ وقت این آهسته گویى و وقار در سخن را ترک نمى گفت. شاگردانش تا بودند از این آواى آرام او گله داشتند و خودش هم تا بود از این آواى آرام دست نمى کشید.
تواضع و فروتنی بسیار
یکی از علمای نجف به نام حاج سیدمحمدرضا خلخالی میگوید: "من روزی در بازار حُوَیْش میرفتم که دیدم آقای حاج شیخ محمّدحسین در وسط کوچه خم شده است و پیازها را جمع میکند و پیوسته با خود میخندد.
من جلو رفتم، و سلام کردم، و به ایشان کمک کردم تا پیازها را جمع نمودیم. آنگاه آنها را در گوشه قبایش گرفت و به منزل روانه شد. من عرض کردم: حضرت آیتالله معلوم بود که پیازها از گوشه قبای شما ریخته است ولی برای من خنده شما نامفهوم ماند!"
آن مرحوم فرمود: "من وقتی در جوانی برای تحصیل وارد نجف شدم خیلی مرفه بودم، روزی در مقابل ضریح مطهّر حضرت أمیرالمؤمنین(ع) مؤدَّب ایستاده بودم و مشغول زیارت بودم که بند تسبیح قیمتی من پاره شد و دانههای آن به روی زمین حرم ریخت.
و علّت خنده من آن بود که: در همان وقت من به یاد دوران جوانی و پاره شدن تسبیح قیمتی که ارزش هر دانهاش یک دینار بود افتادم که آن روز از آن تسبیح که یکصد دینار قیمت داشت گذشتم و للّه الحمد و له الشّکر که امروز جمع آوری پیازهای ریخته از گوشه قبا بر روی زمین، برای من سنگین نیست و بسیار آسان و قابل تحمّل است."
آیت الله غروی و رویای زمان مرگ
حضرت آیت الله یحیی مدرس یزدی می فرمایند: وقتی استاد ما مرحوم آقا ضیا ءالدین عراقی (ره) در سال 1361 هجری قمری ارتحال فرمودند؛ حوزه علمیه نجف سه روز تعطیل گردید و مجالس ترحیم وسوگواری فراوانی برگزار گردید و از او تجلیل شایانی به عمل آمد. پس از چند روز ما به منزل حضرت آیت الله محمد حسین غروی اصفهانی رفتیم و از او تقاضا کردیم درس را شروع نمایند. ایشان فرمودند:من تصمیم داشتم امروز درس را شروع نمایم اما واقعیت این است که پس از نماز صبح که به نیایش و ذکر خدا نشسته بودم؛ میان خواب و بیداری مرحوم عراقی آمدند و جلوی در اتاق ایستادند و فرمودند: "حاج شیخ حسین! آماده باش که شب جمعه آینده نزد ما خواهی بود. و من یقین دارم که روزهای آخر عمر من است." در آخر همان هفته با این حالیکه آیت الله غروی بیمار نبودند به ناگاه روح منور وپاکش بسوی ملکوت اعلی پرواز کردند.
وفات
در پنجم ماه ذیحجه سال 1361 ق، خبر وفات بزرگ استاد نجف به گوش همگان رسید. این خبر چنان نابهنگام بود که فضلا و دانشوران حوزوی را دچار تحیرغمبار کرد، شاگردان و دوستانش در غم فراق بسیار ناله کرده و عزادار گشتند.این آیت عالم در آستان قدس علوی، زیر ایوان طلای مولا جنب مناره شمالی در مقبره کوچکی در کنار مقبره علامه حلی به خاک سپرده شد.



